تقارن دو بهار در ایستگاه اسفند؛ خانهتکانیِ جان در روزگار سخت
این روزها خیابانهای البرز، روایتگر تغزلی غریب میان خاکستر و شکوفه است. تقویم ما را به ضیافت آسمانی رمضان فرا میخواند، درحالیکه عقربههای ساعت سراسیمه به سمت هیاهوی اسفند و سنت دیرین خانهتکانی میدوند. اما انگار امسال، گردوغبار نشسته بر آیینه دلها سنگینتر از آن است که با غبارروبی سادهٔ شیشهها زدوده شود. گویی غباری از جنس زمان و زمین، بر چهرهٔ شهر نشسته است.
یادداشت. امید بانوان؛ واقعیت این است که این روزها «حالِ جمعی» ما، بهاری نیست. سایه سنگین دشواریهای اقتصادی و غمهای انباشتهای که چون کوهی بر شانه جامعه سنگینی میکند، باعث شده تا آیینهای باستانی و مذهبی ما، زیر سایه دغدغههای معیشت، رنگ ببازند. امروز وقتی در بازارهای کرج قدم میزنیم، در برق چشمهای همشهریانمان، بهجای شورِ عید، نوعی «پذیرش نجیبانه و توأم با خستگی» میبینیم؛ حکایت دویدنهای مداوم و نرسیدنهای مکرر، و حساب و کتابهایی که سالهاست با چرتکهٔ واقعیت، سرِ سازگاری ندارند.
رمضان امسال در آغوش اسفند مأوا گزیده است؛ ماهی که همواره نماد نوزایی و رستخیز طبیعت بود، اما حالا برای بسیاری، تداعیگرِ بار سنگین مسئولیتهایی است که در تلاطم گرانیها، قامت خم کردهاند. در چنین روزگاری، شاید والاترین فضیلت این ماه، نه در مناسک فردی که در تجلی «همدلی ناب» نهفته باشد. همان پیوند پنهانی که دل مادری را در میانهٔ خانهتکانی و روزهداری به سفرهٔ بیریای افطار گره میزند و فریاد بیصدای پدری که صورتش را با سیلی لبخندی تلخ سرخ نگه میدارد تا در هیاهوی بازار، لرزش شانههایش زیر بار گرانی دیده نشود و چراغ امید خانهاش روشن بماند.
جامعه ما، بیش از هر زمان دیگری، تشنهٔ «شنیده شدن» است. ما در این رسانه، رسالتی نداریم جز آنکه آینهای بی غبار باشیم برای بازتاب این واقعیتها؛ نه برای آنکه بر اندوه زمانه بیفزاییم، بلکه برای آنکه یادآور شویم «ما همه سرنشینان یک کشتی در این دریای طوفانی هستیم». ماه رمضان، اگر به حقیقت وجودیاش بازگردد، فرصتی است برای تماشای زخمهای پنهان جامعه؛ لایههایی صبوری که زیر چرخدندههای تورم، استوار ایستادهاند، اگرچه قلبشان از تازیانهٔ ناملایمات، به درد آمده است.
بیایید در این تقارن خجسته میان بهار قرآن و بهار طبیعت، بهجای واژههای تهی و شعارهای دور از حقیقت، آغوش درکمان را به رویهم بگشاییم. خانهتکانیِ راستین امسال، شاید زدودن زنگار بیتفاوتی از نگاههایمان باشد. ما در این پیچ تاریخی، محتاج معجزهٔ مهربانی هستیم تا با کمترین جراحت انسانی، از این مسیر دشوار بگذریم.
امسال که نوروز و رمضان، دست در دست هم به میهمانی خانههای ما آمدهاند، شاید سفرهها بهحکم تقدیر، کمی کوچکتر شده و دستها از خستگی خانهتکانی، لرزشی پنهان داشته باشند، اما قلب زن ایرانی، همان کانون فروزانی است که سردترین ناملایمات را در شعلهٔ عشق خود ذوب میکند. ما زنان البرز، آموختهایم که حتی در یلدای سخت روزگار، طعم افطار را با چاشنی سرخِ امید، گوارا کنیم. امسال، خانهتکانی ما تنها زدودن غبار از پنجرهها نیست، بلکه صیقل دادن روح برای ایستادگی در برابر توفانهای زمانه است.
بانو جان!
میدانیم که امسال، بار سنگین تدبیر منزل و مدیریت سفرههای گران، بیش از هر زمان بر شانههای صبور تو سنگینی میکند. اما در میانهٔ این دویدنها، به خاطر بسپار که تو ستونِ معنوی و لنگرگاه آرامش این خانهای. اگر خستهای، اگر ابرِ دلت بارانی است، بدان که این غربت، دردی مشترک است. بیایید در این شبهای استجابت، برای تسکین دل یکدیگر دست به دعا برداریم که مهربانی، بیپیرایهترین و کارسازترین کیمیای این روزهای ماست.
کدخبر: 21033
منبع: تحریریه امید بانوان








